دل نوشته دو عاشق

به امید ....
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱
 

 

خیلی دلم میخواست و می خواد که تا آخر عمر کنارم باشی

ولی متاسفانه ..............

بعضی وقتها فکر میکنم که  لیاقت تو رو نداشتم و شایدم نداشته باشم

این رو نوشتم تا بدونی

تا بدونی

هیچوقت خودتو دست کم نگیر

برای من یه فرشته بودی خجالت

یه دخمل خوب که هر پسری ارزوشه تا اخر عمربا اون زندگی کنه

 

روزهای اول حسی نسبت بهت نداشتم  

یکمی گذشت که بهت وابسته شدم

همه جا با هم بودیم ،بیشترین وقتمون کنار هم  میگذشت

خیلی وابسته بودم ولی متوجه نبودم که همیشه پیشم نیستی یه روزی شاید بری ولی نفهمیدم

وقتی فهمیدم عاشق و دیونت شدم که خیلی دیر بود

خیلی

خیلی

دیگه کاری از دستم بر نمیومد

تو ازم متنفر بودی       حق داشتی

.

.

.

.

بعد از اینکه کاملا هم از دستت دادم بازم یه دندگی کردم و اومدم تو زندگیت

نباید میومدم

کار درستی نبود


ولی باور کن فقط امید داشتم  که برگردونمت

آخه خیلی تنها بودم خیلی احساس تنهایی می کردم

کمبودت رو داشتم حس می کردم

 

الانم اگه زنگ نمیزنم و خبری نمیگیرم

بدون به خاطر خودته

دوست دارم حالا که زندگیت داره درست میشه مزاحم نباشم

.

.

.

                                  یه خواهش

                                                    منو ببخش

 خیلی در حقت بد کردم

 

 

 

نفیس م             خیلی       قلب دوست دارم قلب

 


امیدوارم یه روز برگردی


به عشق اون روز قشنگ دارم زندگی می کنم


با آرزوی موفقیت 

 

لطفا کلیک کن(دانلود) نفیسملبخند