دل نوشته دو عاشق

امروز دلت رو شکستم!
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
 

امروز دلت رو شکستم
آنقدر صدای شکستنش محکم بود که خودمم لمسش کردم.
باور کن هیچ منضوری نداشتم.


بعضی وقت ها زود تصمیم می گیرم،امروز از همین روزها بود.
خدا میدونه که طاقت دیدن ناراحتی و اشکات رو ندارم.


خیلی بهم ریخته بودم، چرا باید حرفی بزنم که انقدر نسنجیده باشه و مهربونترین همسردنیا رو که خنده هاش،شیطنت هاش و از همه مهمترلوس بودنش به اندازه تمام دنیا می ارزه، ناراحت کنم!


تنها امید زندگیم از دستم ناراحت بود،وقتی صدای گریه اش گریهشنیدم،بغضم گرفت ولی نمی تونستم.....


سرم درد می کرد و خیلی ناراحت،گرفته بودم تا اینکه
با مهربونی همیشگی،با عشق وصف ناپذیرش بهم ثابت کرد مثل همیشه دوستم داره، خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنم


                                            منو بخشیدلبخند


از خوشحالی گریم گرفته بود و نمی دونستم که باید چیکار کنم 


تنها چیزی که می تونم بگم اینکه امیدوارم منو از ته قلبش بخشیده باشه


من
نفیسم دارم(یه فرشته) و قدرش رو میدونم....

 


 
 
زنده بودن یا نبودن...
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
 

 

وقتی اون روز های قشنگ ،اون خاطرات و همه قشنگی هایی که هر چی ازش بنویسم بازم قادر به لمس کردنش نیستی تو زندگیت نیست رو به خاطر می یاری 
تنها چیزی که می تونی دعا کنی،البته اگه خدا صداتو بشنوه ،اینه که ای کاش                                                 نباشی،ای کاش.....
                                    آره ای کاش زنده نبودم...


 
 
دلم برات تنگ شده!!!
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
 

دلم برات تنگ شده نه از روی عادت 
نه از روی تکرار
نه از روی...


فقط از روی عشق و محبت
به خاطر تمام محبت هایی که چند سال در حق من کردی و الان دارم کمبودش احساس می کنم،احساس که نه دارم کمبودش با تمام وجودم لمس می کنم

به خاطر اینکه دیگه پیشم نیستی تا صدات کنم قلبنفیسمقلب

به خاطر اینکه وقتی فکر می کنم چه عزیزی از دست دادم
حسرت می خورم،تنها کاری که می تونم بکنم همینه
حسرت روزهای قشنگی که داشتم و قدر ندونستم....


قدر ندونستم که محبت و عشق رو وقتی از دست میدی
دیگه،دیگه هیچ چیزی برای از دست دادن نداری
هیچی..................



به امید برگشتنت زنده ام و زندگی می کنم!


 
 
داستان زیبای عاشقانه
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
 

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمی کرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد 

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . 

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . 

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . 

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . 

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . 

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !

اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه...


 
 
تو رو کم دارم
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
 

تو رو کم دارم

منو باز ببخش عزیزم نمی خوام دلت بگیره

می دونم که تلخه حرفام دل من بهونه گیره
چه کنم با این دلی که نداره به دوریت عادت
هر کسی باشه کنارت من می میرم از حسادت

تو رو کم دارم عزیزم بی تو غم دارم عزیزم

هر جا باشم بی تو باشم دلخوشی جایی نداره
آخه واژه ی خوشی ها بی تو معنایی نداره
وقتی توی لحظه های تلخ انتظار اسیرم
با تمامی وجودم باز بهونتو می گیرم

آهنگساز، ترانه سرا و تنظیم کننده: علی پهلوان / ضبط صدا: امیر تفرشی / گیتار الکتریک: فرزاد فخرالدینی

دانلود آهنگ با کیفیت بالا


 
 
دوست دارم...
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
 

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! 

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش… 

شروع می‌کنی به خرج کردنشان! 

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی 

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند 

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد 

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد 

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟ 

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها! 

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری… 

اما بگذار به سن تو برسند! 

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند 


غریب است دوست داشتن. 

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ 

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. 

تقصیر از ما نیست؛ 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند 


دکتر شریعتی


 
 
تو را دوست می دارم !!!
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم 
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال 
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطربوی لاله های وحشی 
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تورا برای لبخند تلخ لحظه ها 
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام، دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام، دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم، دوست می دارم.

 تقدیم میکنم به نفیسم که از دستش دادم، ولی خاطره های قشنگی به جا گذاشته که دارم باهاش زندگی می کنم...