دل نوشته دو عاشق

تولد بی عشق
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٦
 

امروز روز تولدمه


ولی واقعا مثل هر سال نیست


5 سال بود که یه حس و حال دیگه ای داشت


آخه شریک زندگیم رو پیدا کرده بودم


عزیزی که خیلی محربون بود، دوستم داشت، برام ارزش قائل بود و... یه جورایی تکیه گاهم بود تولحظه های سخت زندگی که هیچکس به غیر اون نداشتم


اون احساساتش بیان می کرد
ولی من نمیتونستم


برام سنگین بود یا بهتر بگم گفتنش خیلی سخت بود ! دوستش داشتم به اندازه تمام دنیا ولی نمیدونستم که باید بهش بگم تا اونم بدونه منم به همون اندازه بهش علاقمندم


همیشه فکر میکردم که با رفتارم بهش نشون میدم
ولی اینطور نبود
اون دوست داشت من احساساتم رو بیان کنم ولی من............

 


یادمه روز تولدم همیشه با هم بودیم
میرفتیم بیرون


چه روزهای
قشنگی بود یادش بخیر


از صبح که بیدار شدم به اون سالهای قشنگ فکر میکردم
سالهایی که امیدوارم دوباره تکرار بشه؟


چرا خدا تنها امید زندگیم رو ازم گرفت....یعنی من لیاقتش نداشتم
تنهایی بد دردیه نفیسم...


 
 
بدون شرح
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٦
 

بدون شرح


 
 
عاشورا 89
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٥
 

عاشورا 89

2روزه که می خوام بنویسم ولی قلم یاریم نمی کنه
امروز بالاخره نوشتم به عشق تو
می خوام بدونی
می خوام بدونی که من آدمی نبودم که خونه نشین شم و بیرون نرم(منظورم از بیرون هیات بود)
امسال دوستانم خیلی بهم اصرار کردن که ایستگاه صلواتی رو بزنیم 
راستشو بخوای خودمم خیلی دوست داشتم
کار کردن تو این محافل یه حال و هوای دیگه ای داره که قابل توصیف نیست.ولی هرچی اصرا می کردند مرغ من یه پا داشت*نه*
دلیلش رو نمی دونم
دلم راضی نبود
راضی نبود یا قبول نمی کرد که امام حسین با این همه لطف و محبتش که نسبت به دشمنش هم داره،یه گوشه چشمی به من هم نکنه !
هرکسی به یه عشقی به این محافل میره
یا بهتر بگم بهر امیدی
امسال خیلی ناامید بودم و هستم 
دلیلش هم میدونی از دست دادن............................
امسال حتی هیئت هم نرفتم،شب نهم یکی از دوستای خوبم بهم گفت بیا بریم،منم دیگه نه نیاوردم


خدا میدونه که این 2 روزی که هیئت رفتم فقط و فقط از خدا ،امام حسین(ع) ،حضرت ابوالفضل ، بی بی زینب
1 چیز خواستم
میدونم خیلی بزرگه ولی این تنها خواسته منه
امیدوارم
حاجتم بگیرم .....


 
 
خاطره
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
 

یادش بخیر انگار همین دیروز بود که بهم زنگ زد و گفت باید بره شیراز .. خیلی ناراحت شدم اصلا طاقت دوریش نداشتم از طرفی هم نمیشد که نره چون تنها راه مانع رسیدنمون به هم سربازیش بود خیلی میترسیدم که بره و منو فراموش کنه روز موعود رسید و رفت ... انقدر از رفتنش نگران بودم که برای سلامتیش آش نذر کردم که صحیح و سالم برگرده .. هیچوقت یادم نمیره که هر روز صبح بیدار میشدم و واسه سلامتیش 4 قل رو میخوندم .. براش زیارت عاشورا نذر کردم ...... عاشقش بودم اما اون باور نکرد که تمام زندگی منه ..... اون برگشت هنوز فراموشم نکرده بود .. مونده بودم چطوری اون آش رو درست کنم هیچکس قبول نکرد تا اینکه 3سال بعد یعنی سال گذشته که ایستگاه صلواتی زده بود قبول کرد که خودش درست کنه اون آش برای سلامتی عشقم احمد و نذر امام حسین و حضرت ابوالفضل بود آش خیلی خوشمزه ای شد ... با هم قرار گذاشتیم که اگه تا محرم سال دیگه یعنی امسال به هم رسیدیم هر سال این نذر ادا کنیم ......... اما من دیگه کنارش نیستم با کار احمقانه ای که انجام دادم هم خودم هم اونو بدبخت کردم .. فقط میخوام بدونه که عاشقشم .. بخدا اگه حرفی میزنم بخاطر خودشه چون دوست ندارم گریه کنه /غصه بخوره ...


 
 
 
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
 

امروز دلم خیلی برات تنگ شده 


حالم گرفته است


وقتی تو خیابون زن و شوهرها و بعضا 2 دوست می دیدم .......بهشون


حسودیم می شد


حسودیم می شد که چرا قدر تو ندونستم


قدر یه فرشته که کنارم بود و نتونستم بفهمم چه نعمتی دارم ؟


یاد اون روزهای قشنگ به خیرلبخند


نمی دونم که تکرار میشه یا ....


یا آرزوش باید به اون دنیا ببرمسوال


 
 
یکی هست ...
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
 

یکی هست ، تو قلبم 

که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه

نمی خوام ، بدونه

 واسه اونه که قلب من این همه بی تابه

یه کاغذ ،یه خودکار 

دوباره شده همدم این دل دیوونه 

یه نامه ، که خیسه 

پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه

 

یه روز همین جا ، تویه اتاقم 

یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم ، آخه نخواستم

 دلش و غصه بگیره

گریه می کردم ، درو که می بست

 می دونستم که میمیرم

اون عزیزم بود ، نمی تونستم 

جلوی راشو بگیرم

 

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها 

خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا

سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعته رو دیوار

دوباره نمی خوام بشه باوره من که دیگه نمیاد انگار...

 

مرتضی پاشایی ( یکی هست )

فرمت MP3  256kbps

 

 

دانلود(نفسم لطفا دانلود کن...)    لینک دانلود تصحیح شد 


 
 
دست نوشته
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦
 

خیلی راحت می شه به عشقت کلی امیدواری بدی و خیلی راحت ترم،میشه با کلی امید و ارزو از بلندترین جایی که می تونی تصورش رو بکنی مثلا میلاد برج بندازیش پایین تو عمیق ترین چاهی که فکرش بکنی....


من الان همین احساس دارم،شاید بپرسی چرا؟


وقتی عزیزتون بهتون می گه که داره می یاد،پیشتون با همه مشکلاتی که می دونید سرراهشه،خیلی مشکلات شما باورش می کنید،یه انرژی دوباره درونتون شکل می گیره ولی وقتی بدون هیچ دلیل بهتونچنین پیامکی می ده(سلام،با عرض معذرت لطف کن فراموشم کن برای همیشه خدانگهدار)


نمی دونم چه احساس پیدا می کنید،تنها کاری که می تونید بکنید تماس با تنها خطی که ازش دارید


پیامک بزنید
ولی در نهایت ناباوری خاموشش می کنه


من موندم و یه مشت خاطره قشنگ، 5سال زندگی با شخصی که تمام زندگیم بوده
به چشم همسرم بهش نگاه می کردم،همه جا با هم بودیم و زندگیم شده بود نفیسم....