دل نوشته دو عاشق

عاشورا 89
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٥
 

عاشورا 89

2روزه که می خوام بنویسم ولی قلم یاریم نمی کنه
امروز بالاخره نوشتم به عشق تو
می خوام بدونی
می خوام بدونی که من آدمی نبودم که خونه نشین شم و بیرون نرم(منظورم از بیرون هیات بود)
امسال دوستانم خیلی بهم اصرار کردن که ایستگاه صلواتی رو بزنیم 
راستشو بخوای خودمم خیلی دوست داشتم
کار کردن تو این محافل یه حال و هوای دیگه ای داره که قابل توصیف نیست.ولی هرچی اصرا می کردند مرغ من یه پا داشت*نه*
دلیلش رو نمی دونم
دلم راضی نبود
راضی نبود یا قبول نمی کرد که امام حسین با این همه لطف و محبتش که نسبت به دشمنش هم داره،یه گوشه چشمی به من هم نکنه !
هرکسی به یه عشقی به این محافل میره
یا بهتر بگم بهر امیدی
امسال خیلی ناامید بودم و هستم 
دلیلش هم میدونی از دست دادن............................
امسال حتی هیئت هم نرفتم،شب نهم یکی از دوستای خوبم بهم گفت بیا بریم،منم دیگه نه نیاوردم


خدا میدونه که این 2 روزی که هیئت رفتم فقط و فقط از خدا ،امام حسین(ع) ،حضرت ابوالفضل ، بی بی زینب
1 چیز خواستم
میدونم خیلی بزرگه ولی این تنها خواسته منه
امیدوارم
حاجتم بگیرم .....