دل نوشته دو عاشق

سفری به ......
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٦
 

سه روز بود مسافرت بودم

 

معمولا  دوست داریم یا حداقل توقع داریم تو مسافرت بهمون خوش بگذره ....

 

ولی وقتی یه داغ بزرگ رو دلته نمیتونی شاد باشی...

هر چقدر هم  خودتو به بی خیالی بزنی هیچ اتفاقی نمیوفته

وقتی به هر جا نگاه میکنی یاد عزیزی برات زنده میشه که دوست داشتی الان کنارت باشه

نه

تو خاطراتت

نه

گوشه ذهنت

نه

جلوی چشمت

 

تنها چیزی که برات از سفر میمونه

 

کلی

 

حسرته .....

(میتونی درکش کنی)

 

 

ای کاش درد دلمو میفهمیدی

که اگه میفهمیدی هیچوقت این کارو نمیکردی

 

 

امیدوارم بتونم حسم رو بیان کنم

با این که شاید 1% ازش هم تو این دست نوشته لمس نمیشه

 

تا وقتی

کسی رو از دست ندی

نمیتونی درکش کنی .....