دل نوشته دو عاشق

دلتنگی
نویسنده : نفیسه و احمد - ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٦/٢٧
 

چقدر دلم تنگ شده بود برای عطر نارنگی عطر دوران بچگیم . خیلی دلتنگم برای شیطنتهای کودکانه ام برای مادربزرگم برای خانه دوران بچگیم برای گذشته ای که به باد رفته ولی از یاد نرفته برای عشق از دست رفته برای گفتن خیلی واژه های زیبا که دیگر برایم جذابیت ندارند چون دیگر مالک نیستم . یاد گرفتم عاشق شوم عشق بورزم اما جز ضرر چیزی ندیدم . جوانیم فنا شد موهای سپید رویید دلی غمگین شد و قلبی شکست . برایم چیزی نمانده جز یه قلب زخمی یه قلبی که28 سال فقط شکست دیگر درمانی برای التیام دردم ندارم دلم آرامشی میخواد ابدی تا بگذارم و بروم به سوی معبودم تا ببینم در دادگاه عدلش جواب این دل شکسته را چه میدهد عادلانه نبود اینهمه سختی و رنج سهم من باشد 28 سال بس نبود !!خدایا واقعا چه پاسخی داری برای این قلب مریض و شکسته! آیا این آخر عدالتت بود خیالی نیست چون من بازهم تو را دوست دارم به وسعت زمین و آسمانت و باز هم میگویم خدایا عاشقم عاشق ترم کن